بوى ِکافور،عطر ِیاس
هر کجا هستم باشم، ایران سراى ِ من‌است...

در ارزيابی ِ کيفيت ترجمه (۲)- بررسی يک شبهه

مترجم ِ پست قبلی به فاصلهء کوتاهی از پست من باز هم نقل قول ِ دیگری از مترجمی شناخته‌شده در وبلاگ‌َ‌ش گذاشت و عنوان زد که " در ترجمهء لفظ‌گرا مترجم سعی‌مى‌کند هیچ کلمه‌ای را بی‌ترجمه باقی‌نگذارد". متن ِ آورده‌شده گزارشی است از سخنرانی ِ مترجمی شناخته‌شده در مورد موضوع "ترجمه‌ناشدنی‌ها در ترجمهء‌ایران". اما مورد ِنظر ِ نقل‌قول‌کننده ظاهراً القاء این‌بوده که نظریه‌هاى مختلفی برای ترجمه‌ هست و "... منتقدين ما هم نظريه‌هاي ترجمه را نمي‌دانند [؟؟]. يعني با ديدي غير از ترجمه ارزيابي مي‌كنند[؟؟]. این ظلم‌است" و "منتقدان ترجمه اگر بدون رويكرد نظري سراغ ترجمه‌ها بروند نقدشان نه منصفانه است و نه به كار مي‌آيد". (البته "مترجم اصلاً نبايد تئوری بلد باشد"!!). نقل‌قول‌کننده هم بعد از آوردن ِ متنِ سخنران- که اتفاقاً مترجم خوبی‌ هم هست- را هم مدح‌کرده که "صفت «استاد» را برازنده ایشان می‌دانم" و قس علی هذا.

بررسی ِ‌ شبهه

معلوم‌نیست که سروته سخنرانی چه‌بوده و مخاطب ِ سخنران چه‌ ترجمه‌ای، چه مترجمی، و چه منتقدی. حکم‌هاى ِ کلّی زیادی هم داده‌شده که معلوم نیست از کجا آمده (مثل ِ "منتقدان ما هم نظریه‌هاى ِ ترجمه رانمی‌دانند"[؟؟])اما ازقرارمعلوم هدف نقل‌قول‌کننده القاء این‌بوده که اشکال‌هاى ترجمهء ایشان ناشی از بررسی ِ "لفظ‌گراى ِ" متن‌َ‌ش بوده و منتقد بدون ِ رویکرد ِ نظری ارزیابی‌کرده و خلاصه این‌که "نقد نه منصفانه‌است و نه به‌کار‌مى‌آید" و "این ظلم است". این حرف هم حرف ِ "استاد‌" است و بالای حرف‌َ‌ش نباید حرف‌زد.

فکر‌مى‌کنم بهترین راه برای نشان‌دادن ِ سستی این استدلال ردّش با همین‌نوع استدلال باشد. جمله‌های ِ زیر را درنظر بگیرید.جمله‌هاى ِ‌ درون دو قلاب از من است:

"آقای خزاعی‌فر[استاد دانشگاه فردوسی در رشتهء ترجمه، سردبیر مجلهء مترجم] مرا[عبدالله کوثری، مترجم شناخته‌شده و از پیش‌کسوتان ِ ترجمه] در شمار مترجمان لفظ‌گرا مى‌آورند و معتقدند که در ايران روش لفظ‌گرايی غالب‌است و نيز معتقدند روش لفظ‌گرايی اگر درست به کارگرفته‌شود برای ترجمهء ادبی بهترين روش‌است" (عبدالله کوثری/ سخنی دربارهء ترجمهء ادبی/مترجم/پائیز ۸۴).

خوب‌ تا اینجا به حکم ِ یکی از پذیرفته‌شده‌ترین افراد در ترجمهء امروز ایران بهترین نوع ترجمهء ادبی ترجمه لفظ‌گرا است. گفتهء خود کوثری در چند خط بعد را نقل‌مى‌کنم(تاکید از من است):

"من فکر‌مى‌کنم مترجم بايد به تک‌تک کلمات توجه‌داشته‌باشد. درترجمهء ادبی چگونه‌گفتن درست به اندازهء چه گفتن اهمیت دارد. پس در ترجمهء ادبی مترجم نمی‌تواند و نباید ماحصل کلام را بنویسد. پیچش‌ها و ظرایف و بازی‌هاى کلامی و خیلی از شگردهای نویسنده در 'ماحصل ِکلام' از بین مى‌رود" (همان)

این هم تیرخلاص. فتوای ِ دو بزرگ ِ ترجمهء ايران که ترجمهء لفظ‌‌گرا نه فقط بهترين نوع ِ ترجمه‌است که مترجم بايد به تک‌تک کلمات توجه‌داشته‌باشد!

واقعیت‌این است که تمام این حرف‌ها، مثل ِ‌ نقل ِ قول‌های مترجم ِ اشاره‌شده، نظر ِ شخصی است درمورد ترجمهء نوشته‌ای خاص (خاطرات پس از مرگ براس‌کوباس) توسط عبدالله کوثری و نقد دکترخزاعی فر بر آن. تعمیم‌َش به همهء ترجمه‌ها و استفاده‌اش به عنوان 'فتوا' کاری‌است ناصواب و نابجا برای القاء معنایی نادرست.

يک مثال

.مثالی مى‌آورم فرضی برای نشان‌دادن اعتبار ِ‌این نوع استدلال‌ها در عمل. مجسم‌کنید از فروشندهء سرمحل دوکیلو گوشت خواسته‌ایم ولی گوشت که روی ترازو رفت معلوم مى‌شود یک‌کیلو ونیم است و پر ِ چربی . فروشنده در برابر اعتراض ما مى‌‌گوید "اوّل مشخص‌کنید در فیزیک نیوتونی بحث‌مى‌کنید یا در فیزیک نسبیتی یا در فیزیک کوانتمی. چرا که در نظریهء نسبیت جرم، و به تبع وزن، ثابت نیست و تو باید چارچوب ِ مرجع خودت را مشخص‌کنی و سرعت‌َش را معلوم.تا معلوم‌شود اصلاً وزن‌گوشت کم هست یانه. تا تمام نظریه‌هاى ِ نسبیت و کوانتوم و غیره را ندانی حق ِ اعتراض‌نداری. تازه این چربی هم طبق ِ فلان نظریهء پزشکی برای سلامت‌ات کلّی مفید‌است". کتاب نسبیت انیشتن را هم برای‌َ‌ت باز‌کند که "اصلاً وزن نسبی است. ببین انیشتین گفته! انیشتنِ ِ نابغه!". به چنین فروشنده‌ای چه مى‌توان گفت جز اینکه "باباجان این حرف‌ها مال ِ وقتی است که سرعت ِ تو قابل مقایسه باِ سرعت ِ‌ نور بشود. من هم از تو چربی نخواسته‌ام که به‌زور به من چربی مى‌دهی. به‌جای ِ این کلّی بافی‌ها و بی‌ربط گویی‌ها کارت را درست انجام ‌بده:)"

حرف ِ‌ آخر

این پست را نوشتم برای نشان‌دادن سستی کلّی بافی و شبهه‌سازی. استفاده از نام ِ صاحب‌نام‌ها برای منظور شخصی، به احتمال ِ قوی بدون این‌که روح ِ طرف هم خبرداشته‌باشد، هم فقط بد را بدترمى‌کند. مُشک آن است که ببوید.

پ.ن. عمران ِ‌ صلاحی درگذشت. روان‌َ‌ش شاد. زود بود برای یک‌لب و هزارخنده.

در ارزيابی ِ کيفيت ِ‌ ترجمه

چندروز پیش وبلاگ‌نویسی نوشته‌ای نوشت درمورد یکی دو وبلاگ‌نویس ِ شناخته‌شده در وبلاگ‌شهر. از گله‌هاى‌َ‌ش این بود که بعضی از ترجمه‌ها بدون ِ ارزیابی ِ درست کارشان و به واسطهء آشنایی مترجم با صاحب‌ وبلاگ ِ دیگری، که شاید نام-و-نشانی هم ‌داشته‌باشد، تشویق و تحسین ِ مى‌شوند. پشت‌بند ِ این ماجرا وبلاگ‌نویس دیگری نوشته‌ای نوشت و به طور مشخّص ایراد گرفته‌بود بر کار ِ دو وبلاگ شناخته‌شده در زمینهء ادبی و ادعاهایی که درمورد کار یک مترجم کرده‌بودند. مدرک‌َ‌ش هم نوشتهء آنها بود که ترجمه را "خوب و روان" و کار را "از بهترین‌ها" دانسته‌بودند، از "توانایی و تسلط مترجم" و "تمیز و درجه‌یک" بودن کارش گفته‌بودند. درکنارش هم بررسی خطاهای ِ متعدد ِِ و چشم‌گیر ِ چند ترجمه از همان کتاب و کارهای دیگر ِآن مترجم در وبلاگ ِ‌ من را آورده‌بود . مترجم مورد نظر به نوشتهء خودش به کمک ِ این تحسین‌ها در مدّت کوتاهی کتابش را با تیراژ بالا به چاپ دوم رساند. این وبلاگ‌نویس پرسش‌های ِ مشخصی را پرسید که ازقرار ِ‌معلوم تابه‌حال بی‌جواب مانده.

مترجم مورد نظر به‌فاصلهء کوتاهی از این ماجرا
متنی به نقل از مترجمی صاحب‌نام در وبلاگ‌َ‌ش گذاشت و عنوان‌زد که " گرفتن ِ چند غلط واقعی یا خیالی [؟؟] در یک ترجمه کار نسبتاً آسانی‌است". پس و پیش ِ متن آورده‌نشده‌بود (یا لینک‌داده‌نشده‌بود) تا معلوم‌شود هدف ِ گویندهء اصلی چه‌بوده و مخاطب‌َ‌ش که. اما ازقرار معلوم هدف نقل‌ ِ‌قول‌کننده القاء این بود که بررسی ِ خطاهای یک ترجمه غرض‌ورزی‌است و "موجوداتی" [؟؟] که این کار را مى‌کنند آدم‌هایی هستند غرض‌ورز و ناآگاه، که "خوش‌خیم هستند یا بدخیم" که "اخیرا باز سروکله چند تا از این موجودات پیدا شده است، ولی امیدوارم به معنی احیای آن نباشد". بی‌ربط گویی‌هایی از این‌دست ، گوینده‌اش هر که باشد، از حدّ ِ بحث و فهم و احترام بیرون است. نقل، و دلیل و مدعا آوردن‌َ‌‌ش ‌هم بدتر از آن نشان ِ بی‌مایگی.

اما در مورد شبهه‌ء ایجاد‌شده. نه ارزیابی ِ ترجمه موضوع ناشناخته‌ای است و نه حرف‌هایی از این دست اوّل بار است که مطرح مى‌شوند. خوشبختانه دنیا این قدرها هم بی‌حساب‌و‌کتاب نیست.اگر برسم در پست ِ دیگری خلاصه‌ای از معیارهای شناخته‌شدهء درستی ِِترجمه را اینجا مى‌گذارم. اما پیش از آن بخشی از سخنرانی‌ای در زمینهء کیفیت ترجمه مى‌آورم در مورد همین جور گفته‌های ِ بی‌اساس. سخنرانی در سال ۲۰۰۵ انجام‌شده و
سخنران مترجم ارشد، عضو ِ هیئت تعیین اعتبار ِ مترجمان ِ انجمن ِ‌ مترجمان ِ‌ آمریکا و سه سال رئیس آن هیئت بوده‌است. کلّ سخنرانیاینجاست. البته سخنران به ترجمه‌هایی بسیار بهتر از ترجمه‌های ِ بررسی‌شده در این وبلاگ اشاره‌مى‌کند (۹۵-۹۰ درصد انتقال ِ‌ اطلاعات و معنا). تاکید از من است:

".... همهء ما بحث ِ ذهنی (subjective) بودن ماهیت ِ تعیین ِ کیفیت هرمتن ِ ترجمه‌شده‌ای را شنیده‌ایم. همه‌‌مان هم شنیده‌ایم که معیار کیفیت بسته به ماهیت ِ‌ متن یا سند فرق‌می‌‌کند. همه‌مان استدلال ِ راضی‌بودن ِ بعضی کارفرماهای مترجم‌ها و بعضی کاربران ِ‌ ترجمه از ترجمه‌هایی با انتقال ۹۰ تا ۹۵ درصد ِ اطلاعات و معنای ِ متن ِ مبدا را شنیده‌ایم. همهء این بحث‌ها به کنار، امروز اينجا هستم برای دادن ِ‌ اين نظر که تعيين ِ‌کيفيت ِ‌ متن ِ ترجمه‌شده بسيار عينی است. اصلاً هم ذهنی نيست و به نظر ِ‌من که آنهايی که در پی ِ پيش‌بردن ِ چنين بحث‌هايی هستند يا چندان غم ِ‌ اين حرفه را ندارند يا اصلاً ترجمه را نمی‌فهمند. به‌نظرم همهء ما در اينجا موافق‌ايم که ترجمهء باکيفيت بايد خالی از خطاهای املايی، دستوری، حذف ِ واحدهای ِ معنايی، اضافه‌کردن ِ واحدهای ِ معنايی، و يا واژه‌های نامتناسب با بافت ِ‌متن باشد. ماهيت ِ چنين اشتباه‌ها يا بی‌کفايتی‌هايی در ترجمه به‌هيچ‌وجه ذهنی نيست. وزن‌دادن ِ به آنها و نسبت‌دادن مقادیر عددی به آنها برای ِ اندازه‌گيری تاثیر کلی آنها بر متن ِ‌ترجمه‌شده هم به هم‌چنين. ..."

آفت‌هاى ِ‌ ترجمه(۱) 

اصرار بر ترجمه‌ بدون فهمیدن ِ متن ِ زبان ِ اصلی، حتی به ضرب ِ حذف قسمت‌هاى ِ متن ِ اصلی و از خود به متن اضافه‌کردن، از مشکل‌هاى عمدهء بعضی ترجمه‌هاى امروزی است. گاهی ترجمه به کلی از متن ِ‌ زبان ِ اصلی دورمى‌شود. ترجمهء داستان ِ "به‌جرم ِ نگاه" ( I was just looking) نمونهء خوبی است. متن ِ اصلی را از منبع ِ مورداشارهء مترجم انتخاب‌کرده‌ام. خود ترجمه اینجاست.

داستان در مورد سفر ِ مردی از قرار معلوم پا‌به سن گذاشته، خارجی ، و اهل ِ خودنمایی و چشم‌چرانی است با اتوبوس. در میان‌راه پدر متعصب ِ دختری به جرم ِ ردو‌بدل‌کردن نگاه با دخترش چشم مرد را مى‌درد. پاراگراف اوّل وصف ِ قهرمان اصلی داستان است و نقش ِ کلیدی دارد. جمله‌ها و ترجمه‌هاشان را با هم بررسی‌مى‌کنیم. تاکیدها از من است:

Discreetly, Chad withdrew an expensive American cigarette from his top pocket.

ترجمهء مترجم: چد با احتیاط یک نخ سیگارگران‌قیمت آمریکایی را از جیبش بیرون‌آورد.

بررسی: discreetly که با اوّل ِ جمله آمدن برآن تاکید شده یعنی"طبق ِ آداب" و "با ظرافت" . برگرداندنَ‌ش به "احتیاط" علاوه بر اشتباه‌بودن، ترس ِ اقدام‌کننده را القاء مى‌کند در حالی که مرد برعکس درصدد خودنمایی و جلب ِتوجّه است. top درترجمه جا افتاده. تاکید روی واحد ِ سیگار در متن ِ اصلی نیست و مترجم اضافه‌کرده.

ترجمهء درست: چد با ظرافت سیگار ِ آمریکایی ِ گران‌قیمتی را از جیب بالای پیراهن‌ش بیرون‌کشید.

No one on the bus noticed. No one, he thought , paid much attention to him any longer

ترجمهء مترجم: کسی در اتوبوس متوجه‌نشده بود. باخود‌فکر‌کرد کسی دیگر به او توجه‌نمى‌کند .

بررسی: با توجه به قصد‌ ِخودنمایی مرد اینجا notice "متوجه‌شدن" نیست "اعتناکردن" و "محل‌گذاشتن"‌ است. علاوه برآن کسی "با دیگری"‌ فکر‌نمى‌کند و عبارت ِ "باخود"‌ اضافی‌است ( "فکر‌کرد" یا "به‌خود‌گفت" درست‌است).
ترجمهء درست: کسی در اتوبوس اعتنا‌نکرد. به‌خودش گفت دیگر محلََّ‌م نمى‌گذارند.
Sporting a Vandyke beard (a "zero" as the young Moroccans called it), wearing locally tailored jackets, together with the closely trimmed black hair and his dark complexion,...
ترجمهء مترجم: با آن ریش بزی، موی کوتاه مشکی، صورت آفتاب‌سوخته، و لباس‌هاى بلندى که خیاط‌هاى محلی برایش دوخته‌بودند ...

بررسی : sporting که باآمدن در ابتداى جمله برآن تاکید شده (در اینجا به معنى ِ خودنمایی‌کردن) درترجمه حذف‌شده. ریش ِ کوچک ِ مثلثی (Vandyke) ریش بزی (goatee) نیست و اشتباه ترجمه‌شده. جملهء داخل ِ پرانتر در متن ِ اصلی در ترجمه به‌طور ِ کامل حذف‌شده.trim کوتاه‌کردن ِ دور مو ‌است (مرتب‌کردن) نه کوتاه‌کردن ِ کامل ِ مو (haircut).

dark complexion به معنى ِ پوست ِصورت ِ تیره‌ به‌صورت طبیعی است (مثل ِ مراکشی‌ها یا دیگر عرب‌ها) نه "آفتاب‌سوخته‌" (برنزه‌) و اشتباه‌ ترجمه‌شده. Jacket به معنى "نیم‌تنه" است نه لباس ِ بلند واشتباه‌ترجمه‌شده.

ترجمهء درست: با ریش ِ‌خودنمایانهء‌ مثلثى (به قول ِ جوان‌هاى ِ مراکشی "نقطه‌اى")،‌ نیم‌تنهء‌ محلّی‌دوز، موى ِ مشکی که دورش مرتب کوتاه‌شده بود، رنگِ ‌تیرهء چهره ...
he moved as one of them through the crowded medina, having mastered the accent and phrases that marked him as a northerner from the Riff mountains

ترجمهء مترجم: همچون یکی از خود آنها در محله‌هاى قدیمی و شلوغ شهر رفت‌وآمد مى‌کرد و دیگر بر لهجه و گفتن اصطلاحهاى محلی خاصى که باعث‌مى‌شد مردم او رایکی از شمالی‌هاى اهل ریف بدانند مسلط‌شده‌بود.

بررسی: جملهء‌ اوّل گرته‌بردارى از انگلیسی‌ است و درفارسی بی‌معنی. "رفت‌وآمد" محلی‌ها و غیرمحلی‌ها در محلهء قدیمى شهر عرب‌نشین فرقی‌نمى‌کند. منظور محلّى ‌گمان‌کردن ِ فرد است. medina به بخش‌قدیمى شهر‌هاى عرب‌نشین ِ آفریقایی گفته‌مى‌شود. با توجه به نقش ِ محورى تعصب ِ ناموسی عرب‌ ِ‌داستان معلوم‌نیست عرب‌نشین چرا حذف‌شده. "mountains" در ترجمه جاافتاده. ترجمه دچار "دراز‌گویی" است از نشانه‌هاى ِ ضعف ِ‌ مترجم در زبان ِ فارسی.

ترجمهء درست: ... و تسلط‌ پیدا‌کردنَ‌ش به لهجه و عبارتهاى ِ شاخص ِ شمالی‌هاى ِ اهل ِ کوه‌هاى ِ ریف در بخش ِ قدیمى و شلوغ شهر ِ عرب‌نشین محلّی گمان‌َ‌ش مى‌کردند.

برای کسانی که به هرعلت ترجمه‌مى‌کنند یا به ترجمه علاقه‌دارند بررسی ترجمه‌هاى پراشکال مشق ِ خوبی‌است برای بهتر‌کردن ِ کارشان. اگردوست‌داشتید خودتان بقیهء ترجمه را با متن ِ اصلی مقایسه‌کنید.

ایمان ِ خاله خرسه!

In the middle of a forest, there was a hunter who was suddenly confronted by a huge, mean bear. In his fear, all attempts to shoot the bear were unsuccessful. Finally, he turned and ran as fast as he could.

The hunter ran and ran and ran, until he ended up at the edge of a very steep cliff. His hopes were dim.Seeing no way out of his predicament, and with the bear closing in rather quickly, the hunter got down on his knees, opened his arms, and exclaimed, "Dear God! Please give this bear some religion!"

The skies darkened and there was lightning in the air. Just a few feet short of the hunter, the bear came to an abrupt stop, and glanced around, somewhat confused.

Suddenly, the bear looked up into the sky and said, "Thank you, God, for the food I'm about to receive...."

(source)

----------------------------

پ.ن. قصدم از آوردن ِ لطیفهء بالا سهیم‌کردن ِ شما دوستان بود در لحظه‌ای شادمانی. با این‌حال برگرداندن‌َش به فارسی برای خود من مشق ِ خوبی بود در ترجمه. شاید به خاطر لحن ِ خاص ِ مذهبی (مسیحی ِ) نوشته. این هم فارسی‌َ‌ش :

شکارچی‌ای در میانهء جنگلی ناگهان به خرسی عظیم‌جثه و بی‌مروّت برخورد. از ترس‌َش تمام تیرهایی که به خرس‌ انداخت به خطا‌رفت. عاقبت به خرس پشت‌کرد و با تمام ِ قوّت ِ پاهایَ‌ش دوید.

دوید و دوید تا به لب ِ صخره‌ای سخت پرشیب رسید. برق ِ امید مى‌رفت که خاموش‌شود. گریزی از امر ِ محتوم نمى‌نمود و خرس به نسبت سریع جلومى‌آمد. زانوزد، دست ِ دعا برافراشت و نداداد که "ای خدای ِ بزرگ! به این خرس قدری ایمان عطا‌فرما!"

آسمان تیره ‌شد و تندر در آن درخشید. خرس در چندقدمی ِ‌ شکارچی به‌یک‌باره ایستاد و با قدری سردرگمی نگاهی به اطراف انداخت.

ناگهان خرس سر به آسمان برداشت و گفت " شکرترا، خدایا، برای ِ غذایی که به من ارزانی داشته‌ای ..."

سایه روشن‌های ِ ترجمه

به فارسی برگرداندن یک نوشته را مى‌توان دست ِ‌کم از دوجنبه بررسی‌کرد: درستی ِ برگردان و زیبایی آن. بدون درستی ترجمه صحبت از زیبایی آن معنی‌ندارد. از نظر ِ درستی ترجمه مى‌شود تعبیرهایی مختلفی داشت و سایه روشن‌های ِ بسیاری بین ِ درست و نادرست وجود‌دارد. اما در حالت کلی درستی ترجمه را مى‌توان در سه ردهء سنجید: درست با بیان صحیح، درست ولی با بیان ِ بد، و نادرست. ترجمهء درست ولی با بیان ِ‌ بد بیشتر از کسانی است که زبان ِ مبدا (مثلاً انگلیسی) را خوب مى‌دانند ولی با زبان ِ‌ مقصد (مثلاً فارسی) آشنایی کافی ندارند. به دو ترجمهء زیر ازتکه‌ای از داستانKillers نوشتهء همینگوی دقت‌کنید:

He was about the same size as Al. Their faces were different, but they were dressed like twins.

۱- او تقريباً هم‌قدوقوارة اَل بود. صورت‌هاي‌شان فرق داشت، ولي لباس‌شان مثل هم بود. (ترجمهء نجف ِ‌دریابندری)

۲- تقريباً هم‌هيکل آل بود. قيافه‌هاشان با هم فرق داشت ولي عين دو قلوها لباس پوشيده بودند. (ترجمهء رضا قیصریه)

هردو ترجمه به نسبت درست‌اند ولی در قسمت ِ آخر "عین ِ‌ دوقلوها لباس‌پوشیده‌بودند" با آن که احتمالاً خواننده مقصود را مى‌فهمد ولی فارسیَ‌ش روان نیست. منظور "عین ِ هم لباس پوشیدن‌" است. ترجمهء‌ نادرست بیشتر نتیجهء نداشتن آشنایی کافی به زبان مبدا است، خواندن ِ جملهء انگلیسی به فارسی (کلمه به کلمه و اغلب به کمک ِ فرهنگ‌های انگلیسی به فارسی) . برای درست فهمیدن لغت به انگلیسی بهتراست از فرهنگهای انگلیسی به انگلیسی استفاده‌کنیم که توضیح‌مى‌دهند نه برابرنهاده. اشتباه ِ رایج ِ دیگر هم متوجه‌نشدن ِ واحد ِ معنایی است. به جملهء زیر که یک جملهء کوتاه معروف در انگلیسی است دقت‌کنید:

You are only as young as the last time you changed your mind .

ترجمهء‌ نادرست: از عمرت همان‌قدر مى‌گذرد که از آخرین تغییر ِ‌ عقیده‌ات.
ترجمهء بد بیان‌شده: جوانی‌ات به اندازهء‌ زمانی است که آخرین‌بار فکرت را تغییر‌داده‌ای.
در اینجا منظور ازto be young 'جوانی‌کردن' است به عنوان مثال در عبارتِ ‌فارسی ِ 'دل باید جوان باشد'. بنابراین از اساس مستقل از سن و سال است. همین‌طور changing the mind اگرچه به معنی تغییر رای و تصمیم‌ هم هست ولی به عقل جور‌درنمى‌آید که مثلاً با تغییر تصمیم در مورد ِ رفتن یا نرفتن به سینما کسی جوانی‌ از سربگیرد. در ترجمهء‌ دوّم مترجم مفهوم را به نسبت‌ درست درک‌‌کرده ولی فارسیَ‌ش روانی و خوش‌آهنگی جملهء اصلی را ندارد.
ترجمهء‌ مناسب "فکر نو کردن جوانی از سرگرفتن است".
---------------------------------------------------------
پ.ن. در مورد ترجمه‌های نادرست حرفی از استادی - که هرکجا هست خدا حفظ َ‌ش کند- یادم‌افتاد. بحث ِ این بود که توانایی در زبان ِ مبدا برای ترجمه در چه حد و گستره‌ای باید باشد و بعضی‌ها لغت‌های ِ عجیب و غریب مثال مى‌آوردند که فارسی‌اش را هم شاید کسی نشنیده‌بود. استاد خنده‌ای زد که "از آن مترجم‌هایی نباشید که معنی ِ جمله‌های ِ روزمرهء انگلیسی را نمى‌دانند ولی در بارهء این بحث‌مى‌کنند ‌که زگیل ِ پای ِ فیل در انگلیسی چه مى‌شود":)

 دانه‌های ِ بخار در زندگی ِ تابلو!

ترجمه ء داستان ِ‌کوتاهی را می‌خوانم نوشتهء سام شپرد نویسندهء آمریکایی با عنوان " زندگی‌تابلو". به صورت ِ 'زندگی ِ‌ تابلو' مى‌خوانمَ‌ش.ی 'تابلو بودن' به معنی ِ جدید ِ 'توىچشم‌زدن'/'خیلی نامتناسب‌بودن' (مثل ِ‌ آدم ِ‌تابلو) چه ربطی به این‌داستان داره؟ اصل ِ کلمه چی بوده که تو فارسی شده 'تابلو'؟ تازه تابلوبودن ِ زندگی (ازقرارمعلوم زندگی مصرفی و ماشینی ِ آمریکایی) یعنی چه؟ سعی‌مى‌کنم جور دیگه بخونَم‌. "زندگیْ تابلو" (بروزن ِ 'پارک‌سوار'). بازهم به نظر معنی‌ درستی‌نمى‌دهد.

عنوان کتاب‌‌های نویسنده را نگاه‌مى‌کنم. چیزی که به این عنوان بخورد پیدانمی‌کنم. دنبال جملهء محوری داستان مى‌گردم، گفتهء مشهوری از جان لنون خوانندهء‌ شناخته‌شدهء آمریکایی. "Life is what happening to you while you are planning for something else".آخرش معلوم‌مى‌شود عنوان ِ‌اصلی داستان.'living the sign' بوده از مجموعهء Great Dream of Heaven. موضوع ِ‌ اصلی داستان سرمشق‌قراردادن ِ‌ جمله‌ء لنون است که روایت‌کنندهء داستان به طور اتفاقی در یک حاضری‌فروشی (fast food shop) به آن برخورده و در شگفت که کسی به آن عمل‌مى‌کند یانه.

'living the sign' به معنی بر اساس ِ سرمشقی زندگی‌کردن است. همان گفته/نوشته/... را 'سرلوحهء زندگی/اعمال/'... قرار‌دادن یا 'آویزه گوش کردن' در فارسی. با این حساب عنوان ِ‌ درست 'زندگی براساس سرمشق'‌ است یا با کمی کوتاه و عنوان‌گونه کردن‌َش 'سرمشقِ زندگی'. اگر هم اصرار بر استفاده از لفظی شبیه تابلو باشد 'سرلوحهء زندگی'. با حفظ ِ معنی شاید بشود جور دیگرهم نوشت

مترجم به جای معنی اصلی با دیدن sign و این که در داستان حرف از تابلویی مقوایی بوده که جمله روی‌َش نوشته‌شده، کلمهء تابلو را بعد از زندگی آورده، کلمه به کلمه. و عنوان آخر چیزی‌شده به کلی بی‌ربط به عنوان ِ اصلی! ولی شاید خوش‌آیند برای ِ خوانندهء‌ جوان فارسی که فکر‌کند هنرپیشه و نویسندهء معروف ِ آمریکایی همان اصطلاحی را به کارمى‌برد که او در خیابان و با دوستان‌َش...

چند اظهارنظر از خواننده‌هاى ِ متن ِ‌فارسی . یکی متن ِ اصلی را خواسته که مترجم وعده‌مى‌دهد به زودی قسمتی از آن رادر وبلاگ‌مى‌گذارد. دیگری که خود خارج از ایران سرمى‌کند و با فضای حاضری‌فروشی‌ها غربی آشنا به چندمورد ِ‌ به نظرش 'جالب' اشاره‌مى‌کند. مثل ِ‌ "امرتون؟" "نوشابه‌ چی مي‌خواین؟ سیاه"(؟؟) و "دانه‌ای بخار [روی ِ پنجره]". مترجم مى‌گوید "دانه‌ای بخار" اشتباه چاپی‌ بوده و تاکید مى‌کند که درستَ‌ش "دانه‌های بخار" است. [بخار ِ گاز شکل است نه مانند ِ بعضی جامدها دانه‌دانه‌! بخار روی پنجره یا لکه است یا نم ِ بخار و مانند آن]. سومی از 'بال ' گفتن ِ مترجم در متن گفته (به جای ِ‌استفاده از بال ِ‌ سوخاری/سرخ‌کرده').[به‌عنوان ِ مثال این جمله را بخوانید "من خيره مي شوم به ظرف بال هام". گویی خود روایت‌کننده مرغ‌است و بال‌‌هاىَ‌ش در ظرف! (درست‌َش: "خیره‌شدم به ظرف ِ بال ِ سرخ‌شده"،‌ البته به فرض ِ‌ حفظ ِ معنی در ترجمهء اصلی)].

باقی‌َ‌ش با شما وقتی که مترجم طبق وعده‌اش متن ِ زبان اصلی، که زیاد هم نیست، را روی وب‌گذاشت.

-------------------------------------

پ.ن. نگاهی به اینجا هم بکنید. نمونه‌ای دیگر از ترجمه‌ای که معنی ِ متن را صدوهشتاد درجه عوض‌کرده:)

پ.ن.۲. بحران ِ‌ ترجمه در ایران (مجد‌الدین کیوانی/اطلاعات) ۱ و ۲

پ.ن.۳. آشفتگی و سردرگمی ِ‌مخاطبان (جام‌جم)

پ.ن.۴. نقاشى‌های بسیار زیبای ِ سه‌بعدی روی پیاده‌رو.

علامت بین‌المللی ِ ازدواج!