مترجم ِ پست قبلی به فاصلهء کوتاهی از پست من باز هم نقل قول ِ دیگری از مترجمی شناختهشده در وبلاگَش گذاشت و عنوان زد که " در ترجمهء لفظگرا مترجم سعیمىکند هیچ کلمهای را بیترجمه باقینگذارد". متن ِ آوردهشده گزارشی است از سخنرانی ِ مترجمی شناختهشده در مورد موضوع "ترجمهناشدنیها در ترجمهءایران". اما مورد ِنظر ِ نقلقولکننده ظاهراً القاء اینبوده که نظریههاى مختلفی برای ترجمه هست و "... منتقدين ما هم نظريههاي ترجمه را نميدانند [؟؟]. يعني با ديدي غير از ترجمه ارزيابي ميكنند[؟؟]. این ظلماست" و "منتقدان ترجمه اگر بدون رويكرد نظري سراغ ترجمهها بروند نقدشان نه منصفانه است و نه به كار ميآيد". (البته "مترجم اصلاً نبايد تئوری بلد باشد"!!). نقلقولکننده هم بعد از آوردن ِ متنِ سخنران- که اتفاقاً مترجم خوبی هم هست- را هم مدحکرده که "صفت «استاد» را برازنده ایشان میدانم" و قس علی هذا.
بررسی ِ شبهه
معلومنیست که سروته سخنرانی چهبوده و مخاطب ِ سخنران چه ترجمهای، چه مترجمی، و چه منتقدی. حکمهاى ِ کلّی زیادی هم دادهشده که معلوم نیست از کجا آمده (مثل ِ "منتقدان ما هم نظریههاى ِ ترجمه رانمیدانند"[؟؟])اما ازقرارمعلوم هدف نقلقولکننده القاء اینبوده که اشکالهاى ترجمهء ایشان ناشی از بررسی ِ "لفظگراى ِ" متنَش بوده و منتقد بدون ِ رویکرد ِ نظری ارزیابیکرده و خلاصه اینکه "نقد نه منصفانهاست و نه بهکارمىآید" و "این ظلم است". این حرف هم حرف ِ "استاد" است و بالای حرفَش نباید حرفزد.
فکرمىکنم بهترین راه برای نشاندادن ِ سستی این استدلال ردّش با همیننوع استدلال باشد. جملههای ِ زیر را درنظر بگیرید.جملههاى ِ درون دو قلاب از من است:
"آقای خزاعیفر[استاد دانشگاه فردوسی در رشتهء ترجمه، سردبیر مجلهء مترجم] مرا[عبدالله کوثری، مترجم شناختهشده و از پیشکسوتان ِ ترجمه] در شمار مترجمان لفظگرا مىآورند و معتقدند که در ايران روش لفظگرايی غالباست و نيز معتقدند روش لفظگرايی اگر درست به کارگرفتهشود برای ترجمهء ادبی بهترين روشاست" (عبدالله کوثری/ سخنی دربارهء ترجمهء ادبی/مترجم/پائیز ۸۴).
خوب تا اینجا به حکم ِ یکی از پذیرفتهشدهترین افراد در ترجمهء امروز ایران بهترین نوع ترجمهء ادبی ترجمه لفظگرا است. گفتهء خود کوثری در چند خط بعد را نقلمىکنم(تاکید از من است):
"من فکرمىکنم مترجم بايد به تکتک کلمات توجهداشتهباشد. درترجمهء ادبی چگونهگفتن درست به اندازهء چه گفتن اهمیت دارد. پس در ترجمهء ادبی مترجم نمیتواند و نباید ماحصل کلام را بنویسد. پیچشها و ظرایف و بازیهاى کلامی و خیلی از شگردهای نویسنده در 'ماحصل ِکلام' از بین مىرود" (همان)
این هم تیرخلاص. فتوای ِ دو بزرگ ِ ترجمهء ايران که ترجمهء لفظگرا نه فقط بهترين نوع ِ ترجمهاست که مترجم بايد به تکتک کلمات توجهداشتهباشد!
واقعیتاین است که تمام این حرفها، مثل ِ نقل ِ قولهای مترجم ِ اشارهشده، نظر ِ شخصی است درمورد ترجمهء نوشتهای خاص (خاطرات پس از مرگ براسکوباس) توسط عبدالله کوثری و نقد دکترخزاعی فر بر آن. تعمیمَش به همهء ترجمهها و استفادهاش به عنوان 'فتوا' کاریاست ناصواب و نابجا برای القاء معنایی نادرست.
يک مثال
.مثالی مىآورم فرضی برای نشاندادن اعتبار ِاین نوع استدلالها در عمل. مجسمکنید از فروشندهء سرمحل دوکیلو گوشت خواستهایم ولی گوشت که روی ترازو رفت معلوم مىشود یککیلو ونیم است و پر ِ چربی . فروشنده در برابر اعتراض ما مىگوید "اوّل مشخصکنید در فیزیک نیوتونی بحثمىکنید یا در فیزیک نسبیتی یا در فیزیک کوانتمی. چرا که در نظریهء نسبیت جرم، و به تبع وزن، ثابت نیست و تو باید چارچوب ِ مرجع خودت را مشخصکنی و سرعتَش را معلوم.تا معلومشود اصلاً وزنگوشت کم هست یانه. تا تمام نظریههاى ِ نسبیت و کوانتوم و غیره را ندانی حق ِ اعتراضنداری. تازه این چربی هم طبق ِ فلان نظریهء پزشکی برای سلامتات کلّی مفیداست". کتاب نسبیت انیشتن را هم برایَت بازکند که "اصلاً وزن نسبی است. ببین انیشتین گفته! انیشتنِ ِ نابغه!". به چنین فروشندهای چه مىتوان گفت جز اینکه "باباجان این حرفها مال ِ وقتی است که سرعت ِ تو قابل مقایسه باِ سرعت ِ نور بشود. من هم از تو چربی نخواستهام که بهزور به من چربی مىدهی. بهجای ِ این کلّی بافیها و بیربط گوییها کارت را درست انجام بده:)"
حرف ِ آخر
این پست را نوشتم برای نشاندادن سستی کلّی بافی و شبههسازی. استفاده از نام ِ صاحبنامها برای منظور شخصی، به احتمال ِ قوی بدون اینکه روح ِ طرف هم خبرداشتهباشد، هم فقط بد را بدترمىکند. مُشک آن است که ببوید.
پ.ن. عمران ِ صلاحی درگذشت. روانَش شاد. زود بود برای یکلب و هزارخنده.